|
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند ****************************************************** سلام ستاره جان خوبی اینشا الله ؟ خیلی وقته خبری ازت ندارم دلمون برات تنگ شده ُ تو هم که خبری از ما نمی گیری !!!! اومدم تولدتتو بهت تبریک بگم !!! تولد مبارک اینشا الله تولد ۱۰۰ سالگی
بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
نشسته بود روی زمین و داشت یه تیکه هایی رو از روی زمین جمع می کرد.
امروز ۲۰/۸/۸۶ روز تولدمه قابل توجه شخصی که خودش می دونه با کیم بلاخره روز تولدمو متوجه شدم من که نمیام به شما سر بزنم
یه بغل گل یاس یک سبد ستاره و یک دنیا عشق پیشکش تو بخاطر زیباترین روز دنیا که روز تولد توست .. تولدت مبارک
امروز روز سیاهی ست سرد تر و پوچ تر از روز های رفته امروز روز پست که در آن زاده شدم روز آغاز هیچ در اطاقک متروک زندگیم اطاقکی از تار عنکبوت آرزوهای نابود شده من رو به آینه ام ... آینه ای که در آن یک غریبه نشسته تنها مهمان این ضیافت شوم تسلیت بگوید تسلیت بگوید امروز روز میلاد من است شمع آرزوهایم خاموش بر روی کیک کپک زده ء میلادم کودکی ام در میان دستانی سیاه نابود شد تمام آن حقیقت های که یاد دادند دروغ بود جواب خوبی. بدی بود تسلیت بگوید تسلیت بگوید امروز روز میلاد من است شمع آرزوهایم خاموش بر روی کیک کپک زده ء میلادم امروز روز سیا هی ست روز آغاز هیچ روز آغاز اسارت در اطاقک لحظهای که رفتند... عمرم را ساختند عمری سرد متروک و بی معنا ...عمری تلاش پوچ برای بقا زندگیم همین بود؟ تنها نفس کشیدن را می دانم از معنی زندگی نفس های که در آتش حسرت ها. چرا ها می سوزند غریبه در آینه می خندد..او را نمی شناسم صدایش تمام وجودم را تسخیر می کند آینه را می کشم.. تا غریبه نابود شود آینه تنها ترک بر می دارد غریبه های جدیدی زاده می شوند آنها را نمی شناسم خنده ها چندین برابر می شوند...در هر لحظه آرزوی مرگ زاده می شود لحظه مرگ چه زیباست تبریک به گویید وقتی مردم برای مرگ این عروسک خیمه شب بازی گریه حرام است به خندید که مرگ رهایی این عروسک است از بازیچه بودن تسلیت بگویید امروز روز میلاد من است.... روز آغاز هیچ
ترسم از شب نیست ... ترسم از نبودن نیست ... ترسم از دلی است که پرده پوشی نمیداند ... و زمانی که بیهوده بگذرد ... و باز در امتداد شک و دلهره ... اسیر وسوسه اندیشه های خود به راه خود برویم ... راهی که هر لحظه ترس و دلهره ، بر اندام شب ، می اندازد ...! ترسم از تکرار است .. تکراری سخت سرد ، تکراری که بی تو باشم ... دلم از تکرارم برتو دلهره و غصه ام را دو چندان میکند ... ! که نکند برایت تکراری را تداعی کنم که خسته از تنم ، ذهنم ، صحبت و ماندنم شوی ...! من از تکراری شدنم میترسم ...! من از رفتنت میترسم ... من از نبودنم ... من از صداقتی که بیهوده بگذرد ... ! من از مرگ عشق میترسم ... من از بی تو بودن ... من از سکوت میترسم ... من از خسته شدنت ... من از بیهوده بودنم سخت میترسم ...! یه نفس همنفسم باش، نذار از نفس بیافتم !!! دوستت دارم !!! |
About
Home
| |||||