حرفهای نگفتنی





: تولد



 

امروز روز سیاهی ست

سرد تر و پوچ تر

از روز های رفته

امروز روز پست که در آن زاده شدم

روز آغاز هیچ

در اطاقک متروک زندگیم

اطاقکی از

تار عنکبوت آرزوهای نابود شده

من رو به آینه ام ...

آینه ای که در آن یک غریبه نشسته

تنها مهمان این ضیافت شوم

تسلیت بگوید

تسلیت بگوید

امروز روز میلاد من است

شمع آرزوهایم خاموش

بر روی کیک کپک زده ء میلادم

کودکی ام در میان دستانی سیاه

نابود شد

تمام آن حقیقت های که یاد دادند

دروغ بود

جواب خوبی. بدی بود

تسلیت بگوید

تسلیت بگوید

امروز روز میلاد من است

شمع آرزوهایم خاموش

بر روی کیک کپک زده ء میلادم

امروز روز سیا هی ست

روز آغاز هیچ

روز آغاز اسارت

در اطاقک

لحظهای که رفتند... عمرم را ساختند

عمری سرد متروک و بی معنا

...عمری تلاش پوچ برای بقا

زندگیم همین بود؟

تنها نفس کشیدن را می دانم از معنی زندگی

نفس های که در آتش حسرت ها. چرا ها می سوزند

غریبه در آینه

می خندد..او را نمی شناسم

صدایش تمام وجودم را تسخیر می کند

آینه را می کشم..

تا غریبه نابود شود

آینه تنها ترک بر می دارد

غریبه های جدیدی زاده می شوند

آنها را نمی شناسم

خنده ها چندین برابر می شوند...در هر لحظه آرزوی مرگ زاده می شود

لحظه مرگ چه زیباست

تبریک به گویید وقتی مردم

برای مرگ این

عروسک خیمه شب بازی

گریه حرام است

به خندید

که مرگ رهایی

این عروسک است از بازیچه بودن

تسلیت بگویید امروز روز میلاد من است....

روز آغاز هیچ



نوشته شده توسط حرفهای نگفتنی در روز جمعه 31 شهریور ماه سال 1385 ساعت 02:04 AM

پیوند | چاپ







آخرین مطالب

ایمیل من

وضعیت آی دی من

بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 53214


ویرایش قالب :حرفهای نگفتنی